درخوان چهارم،جادوگر،نخوست باقسدفریب و نی رنگ نزد روستم می آید.

اگر سیر شده باشد،تعلّلی می آرد تا دیگران نیز فارق شوند واگر در میان تعام ، به آب هاجت افتد به شتاب نخورد.

صواب خواموشی وفواید آن بی نهایت بود.

دوستان کوهن را نیکویی وسازگاری کن ودرهرنیک وبد،به ایشان موشفغ باش.

اوستاد پیر،هر چند لهظه یک بار به هالت صستی وظعف درمی آمدوچشمانش را می بست وباز به حالت عادی بر می گشت.

ناگهان،معلّم از جای برخواست وگفت:خیلی آلی بود،تا این جا بسیار جالب بود

امّا بگزارید گروه عمل هم نظرات خودشان را بیان کنند.